آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

زمستان

دخترگلم این روزها, به سرعت توی حرف زدن و درک مفاهیم پیش میره. مفاهیمی همچون سرد و گرم. میدم و نمیدم. بشین و بیا و ...  .البته وقتی میخواد به کسی بگه بیا، میگه بدو بدو.   عاشق اینه که یک کمی کرم بهش بدم تا به دست و صورت و بدنش بماله. البته قبلاً اون رو به جاهای دیگه از جمله میز تلویزیون و در کمد و دراور هم میمالید. دراور بیچاره که هنوز از دست آروشا در امان نیست و مرتب کشوهاش خالی و پر میشن و  وسایلش از طبقه ای به طبقه دیگه جابه جا میشه.   گاهی اوقات هم برای رسیدن به خواسته هاش, جیغ های بنفششی میکشه که نگو.   آروشا مجموعه کتابهای چیچیل رو خیلی دوست داره. یک سری برچسب های برجسته هم هست که روی چوب ...
17 دی 1393

واکسن 18 ماهگی

بالاخره واکسن 18 ماهگی دخترگلم رو هم زدیم. خداروشکر خیلی اذیت نشد. فقط شب اول کمی تب کرد و بعدش خوب و سرحال بود. الهی هیچ بچه ای مریض و دردمند نباشه و فرشته نگهبان مواظب کوچولوهای نازمون باشه.   آروشا این روزها علاقه زیادی به سی دی های موزیکال و نمایشی نشون میده. با اینکه خودم بیشتر از نیم ساعت موافق دیدنشون نیستم، ولی گاهی اوقات میره و سی دی هاش رو میاره و چنان خواهش و تمنایی میکنه که دلم نمیاد براش نزارم.   یک بازی جالب که چند روز پیش با آروشا بازی کردیم بازی با روبان و یک آبکش پلاستیکی بود. با وجود سادگی خیلی مفید و آموزنده بود.   ساخت اسباب بازی با وسایل ساده- آبکش   محدوده سنی...
28 آذر 1393

کتاب

    چند روز پیش چند تا کتاب به صورت اینترنتی برای دختر گلم سفارش دادم, لیست اونها رو برای مامان های گل دیگه هم میزارم تا اگه دوست داشتن برای کوچولوهای نازشون تهیه کنند.       از اونجایی که آروشا خیلی برای صحبت کردن تلاش میکنه، تصمیم گرفتم بسته آواورزی با سی بی لک رو که نوشته محمدهادی محمدی هست رو برای دخترم  تهیه کنم. البته این بسته برای بچه های 2 الی 4 سال تهیه شده ولی خوندن راهنمای آموزشیش فکر میکنم یکی دو ماهی طول بکشه .                             &n...
27 آبان 1393

عزیزکم 18 ماهگیت مبارک

  ثانیه ها و روزها از پس هم میگذرن و من باورم نمیشه به همین زودی یکسال و نیمه شدی. زندگی بدون تو هیچ رنگی نمیتونه داشته باشه. چقدر خوب که هستی.   تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است ... تو بهترين حسّي ... صورتي ِ دخترانه اي با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد ... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ... زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو برايت لحظه ها را بعد از عيد پر از انتظار ميكنم...
20 آبان 1393

خودم را فراموش کرده ام ...

باغِ گل کنار ِ چشم های تو بی طراوت است... تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... جانکم... تو کودکی های منی یا کودکی های پدرت ؟ تو کدام مایی ؟ که انقدر دلنشین و دلبرانه ای ! فدای تو تمام لحظه های من. جانکم...         ...
7 آبان 1393

اولین ها

     دیروز برای اولین بار به اتفاق همسرم، دختر گلم رو برای اصلاح مو به سلمونی که همسرم هم به اونجا میرن بردیم. اولش خیلی خوب و آروم بود و هر وقت ازش می پرسیدم, می خوای موهای شما رو هم اصلاح کنند میگفت: بله. اما وقتی روی صندلی نشست و شروع به اصلاح موهاش کردن, شروع کرد به گریه کردن و حسابی بیقراری میکرد. آقایی که موهای دخترم رو  اصلاح میکرد، خیلی آدم محترم و صبوری بود و باحوصله موهای دختر گلم رو اصلاح کرد. عزیز دلم، بعد از اصلاح موهاش, خیلی سریع آروم شد و با اون آقا دست داد و براشون بوس فرستاد. ایشون هم یک بادکنک زیبا به خانوم خوشگله هدیه دادن. دستشون درد نکنه. راستش بعد از اصلاح موهاش یکم پشیمون شدم. نمیدونم شاید بهت...
30 مهر 1393

شهریور ماه من و دخترگلم

   به خاطر مشغله کاری زیاد و مریضی های پشت سر همی که این روزها مهمون ناخونده خونمون بودن، نتونستم خیلی خوب از خاطرات دختر گلم بنویسم. مخصوصاً اینکه بعد از اتمام ساعت کار، تمام سعیم بر اینه که وقت باقیماندم رو به دختر گلم اختصاص بدم.   خیلی به دنبال بازی ها و آموزش های مناسب کودکان 1 تا 2 سال میگردم. آروشا مجموعه کتاب های می می نی و کتاب هایی که عکسهای طبیعی از حیوانات داره رو خیلی دوست داره. البته سعی میکنم بازی های مناسب این سن رو هم باهاش بازی کنم. (از جمله: اسباب بازی هایی مثل پازل قطعات هندسی (جاگذاردنی ها)، جورچین حیوانات، عروسک بازی (عروسک های انگشتی)، قایم باشک, آسیاب بچرخ و ...  ) شما هم اگر پیشنهادهایی برای آم...
16 شهريور 1393

دخترم!

دخترم ! وقتی به تو نگاه میکنم نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم آخه فقط خدا میتونسته موجودی رو به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه.       ...
6 شهريور 1393

باغ وحش

   دیروز به همراه دوستای گلمون عمو حامد و خاله مریم و پسر گلشون رادین جون به باغ وحش ارم رفتیم. اولین قفسهایی که به محض ورود دیده میشدن، قفس پرنده ها و خرس ها بود. با دیدن حیوونها متعجب و کنجکاو بودی و گاهی هم صدای اون ها رو  از خودت در می آوردی. اونجا حیوون هایی مثل خرس، بابون، آهو، گوزن، شیر، گور ایرانی، پلنگ، ببر، مار و ... رو دیدیم. با اینگه دیدن اونها خالی از لطف نبود. ولی قیافه افسرده و غمگینشون آدم رو ناراحت میکرد. به نظر من جدای از اسیر کردن و نگهداری حیوون ها توی قفس، فضای نگهداری اون ها اصلاً فضای مناسبی نبود. هم از اینکه توی فاصله به این نزدیکی می تونستی ببینیشون خوشحال میشدی و هم از دیدین قیافه های بیحال و ناراحتشو...
25 مرداد 1393